ما دخــــ✿◕ ‿ ◕✿ــــتریم!
باید یاد بگیریم كه کلاس بذاریم! كه ناز کنیم !
اونا خیلی بیجا می کنن مارو ناراحت کنن!
... خیلی بیخود می کنن اشکمونو دربیارن!
اصلا برا چی به یه موجود مذکر اجازه می دیم شادی
زندگیمونو ازمون
بگیره؟!
این اسمش عشق نیس!
کسی که عاشق تو باشه،
هرگز نمی تونه غمتو ببینه!
چه برسه به اینکه خودش عامل غمت باشه!!
... من م!
دخــــ✿◕ ‿ ◕✿ــــترونه ناز میکنم!
دخــــ✿◕ ‿ ◕✿ــــترونه فکر میکنم!
دخــــ✿◕ ‿ ◕✿ــــترونه احساس میکنم!
دخــــ✿◕ ‿ ◕✿ــــترونه استدلال میکنم!
دخــــ✿◕ ‿ ◕✿ــــترونه زندگی میکنم!
غم رو اشتباهي توی فرهنگ دخــــ✿◕ ‿ ◕✿ــــترونه ی
ما جا دادن!
عاشق شو، که زندگی کنی!
یک عمر، زندگی کنی!
اما حواست باشه،
با حسای الکی که این روزا به عشق تعبیر می شه،
به زندگیت کوچکترین خدشه ای وارد نکنی....
من دخــــ✿◕ ‿ ◕✿ــــتر ام، و افتخار میکنم که
دختر بدنیا اومدم
به افتخاره همه دخــــ✿◕ ‿ ◕✿ــــترا..!
تاريخ : پنجشنبه 20 آذر 1393 ساعت: 21:31
نویسنده : delsheshehe
ارسال نظر(0)
گفته بودم که اگر بوسه دهی توبه کنم...
که دگر باز از این گونه خطاها نکنم...
بوسه دادی و چو برخواست لبت از لب من...
توبه کردم که دگر توبه بیجا نکنم...
تاريخ : پنجشنبه 20 آذر 1393 ساعت: 21:23
نویسنده : delsheshehe
ارسال نظر(0)
ما مثل دفترهای قدیمی کاهی بودیم، دو به دو به هم چسبیده...
هر کداممان را که می کندند، آن یکی هم بیرون میزد از زندگی...
حالا سیمی مان کردند که با رفتن دیگری کک مان هم نگزد!
تاريخ : پنجشنبه 20 آذر 1393 ساعت: 21:23
نویسنده : delsheshehe
ارسال نظر(0)

تاريخ : پنجشنبه 13 آذر 1393 ساعت: 22:59
نویسنده : delsheshehe
ارسال نظر(0)

من شاعرم! حال مرا عالم نمیفهمد
جز تو کسی چیزی از اشعارم نمیفهمد
کشف جدید روزگار ما تو هستی که
برق نگاهت را ادیسون هم نمیفهمد!
سیلاب عشق تو بیاید، حکم ویرانیست
سیل است دیگر... بارش نمنم نمیفهمد
من کشتهی عشق تو خواهمشد، ولی افسوس
هویّت سهراب را رستم نمیفهمد
کلّ شکایتهای من تنها همین جملهست:
معشوقهای که دوستش دارم... نمی فهمد!
***********************************
شهر را آدم به آدم در پی ات جویا شدم
تا که یک شب دیدمت، دل باختم، رسوا شدم
با نگاهی ساده قلبم را گرفتی، خوب من!
فکر میکردم که من عاشق نِمی... امّا شدم!
مثل یک پروانه در شمع نگاهت سال ها
سوختم، امّا عزیزم! با تو من معنا شدم
گفته بودی در کنارت تا ابد هستم ولی
باز رفتی، باز ماندم، باز من تنها شدم!
تاريخ : پنجشنبه 13 آذر 1393 ساعت: 22:59
نویسنده : delsheshehe
ارسال نظر(0)
.
خدایا چرا در این روزها باید در حسرت عشق و محبت باشیم ، عشقی که تو در وجود همه قرار دادی و احساسی که همه بتوانند عاشق شوند !
.
خدایا نمیدانم میدانی در این زمانه همه با احساس عشقی که به آنها دادی قلبها را میشکنند و خیانت میکنند !
.
خدایا نمیدانم میدانی که عشقی که تو آفریدی دیگر آن زیبایی و وفاداری را ندارد ؟
.
.
خدایا مگر عاشقان چه گناهی کرده اند که همیشه باید متهم ردیف اول باشند ، چرا باید به جای آن آدمهای بی وفا ، عاشقان محکوم به حبس ابد باشند ؟
.
.
خدیا اگر بخواهم از حال و روز خویش بگویم ، باید در انتظار باران اشکهایت باشم ، تا بدانی عشقی که آفریده ای و احساساتش به چه روزی افتاده ، مثل این است که برگ سبزی از شاخه اش بر روی زمین افتاده و همه بر روی آن پا میگذارند و یک برگ خشکیده همچنان بر روی شاخه اش مانده . . .!
خدایا در این چند صباح باقی مانده از این زندگی بی محبت و پوچ ، هوای عاشقان را داشته باش . . .
تاريخ : پنجشنبه 13 آذر 1393 ساعت: 22:59
نویسنده : delsheshehe
ارسال نظر(0)
ساده لباس بپوش!
ساده راه برو !
اما در برخورد با دیگران ساده نباش!!
زیرا سادگیت را نشانه میگیرند!
برای درهم شکستن غرورت…
تاريخ : پنجشنبه 13 آذر 1393 ساعت: 22:59
نویسنده : delsheshehe
ارسال نظر(0)

سکوت میکنم
نه برای آنانی که به دنبال سکوتم هستند !
نه برای دل او که میخواهد با سکو
و نه برای بودنی تکراری سکوت میکنم . . .
چون صدای تو را در سکوت می شنوم ، تو که تمام دنیای پر از فریادم را به یکباره خاموش کردی و
به من سکوت را هدیه دادی . . .
تاريخ : پنجشنبه 13 آذر 1393 ساعت: 22:59
نویسنده : delsheshehe
ارسال نظر(0)


.jpg)










