تبلیغات
یه شب که خیلی دلتنگش بودم بالشموبغل کرده بودم
داشتم خاطراتمونو مرور میکردم...
باخودم گفتم الان باکیه؟کجاس؟چی پوشیده؟
به عکساش خیره شدم.دیدم پی ام دارم.نگاه کردم
خواستم نخونده پاک کنم چون حوصله ی هیچکی ونداشتم...
اما تاچشمم به فرستنده خورد درجاخشکم زد...
چندبار اسمشو خوندم.تمام خاطراتش اومد جلوچشمم...
حتی اخرین حرفش که بهم گفت هری...
خواستم پاک کنم اما چشمم به متنش افتاد...
نوشته بود«دوست دارم دیوونه»...
با این حرفش تمام گذشته یادم رفت...
نوشتم منم دوستت دارم عشقم......
اما تا اومدم ارسال رو بزنم نوشت ببخشید اشتباه اومد..
تاريخ : شنبه 06 دی 1393 ساعت: 14:07
نویسنده : delsheshehe
ارسال نظر(0)


.jpg)








